11/2/07

سلام چهارم

وای که چقدر داشتن یه چیزی که همسر جان ازش خبر نداره کیف میده!امروز اولین جمعه من بدون همسر جان است فکرش را که میکنم در این دو سال و نیم زندگانی مشترک تقریبا به جز چند روز که همسر جان به ماموریت رفته همیشه خدا را باهم گذراندیم .نکنه ما زیادی بیخ ریش همیم !یا نکنه من زیادی به همسر جان چسبم!من از بودن با او خیلی راضیم اما آیا همسر جان هم همینطور است ؟ کاش یه چیزی مثل چراغ قوه داشتم و وقتی اون رو روی سر همسری میگرفتم میتونستم تمام افکار و عقایدش رو به روشنی ببینم!همسر جان تعریف میکرد که یه روز توی جمع چند تا آقای مسن بوده.یکی از اون آقایون میپرسه :کدوم یکی از شما اگه این شناختی رو که الان از همسرش داره قبل ازدواج داشت باهاش ازدواج میکرد؟و جواب هیچ کس مثبت نبوده و این خیلی غم انگیزه!همسر جان کاش بعد از سالهای سال جواب تو به این سوال مثبت اونم از ته ته قلبت باشه! من که دارم سعیم رو میکنم.

1 comment:

امیرحسین said...

امیدوارم همیشه همینطور خوب و شاد در کنار هم بمونید. البته این اصل کلی نیست و در مورد همه صادق نیست. خود من اگه از قبل از ازدواج هم میدونستم که همسرم همین خصوصیات رو داره ( که میدونستم) باز هم با کمال میل باهاش ازدواج میکردم. تازه الان بیشتر هم شده تمایلم.