11/3/07

سلام پنجم یا تویی که نمی خواهم بشناسمت

هر وقت که باهات حرف می زنم پشیمون می شم دوست عزیز! موجود غریبی هستی همون لحظه که داریم با هم از بی معرفتی کسی حرف میزنیم تو داری فکر میکنی که بهش زنگ بزنم و باهاش قرار بزارم!کاش دوستم میموندی شاید تو هم جزو خاطرات محو زندگیم میشدی چرا وقتی باهم هستیم دوستت دارم و وقتی ازت دور میشم از یاد آوری حرف هام با تو..... به قول یکی ازعزیزترین ها :اصن ولش تن!فکر کنم عادتی جدیدی آن هم از نوع وبلاگی اش در راه است
........................
پینوشت در وبلاگی که همیشه میخوانم و میخواندم ,وبلاگکم را آن کناردر فهرست وبلاگهایی که لینک شده اند میبینم و فکر میکنم چه جالب یه وبلاگ هم نام وبلاگک من!به محض کلیک کردن میفهمم که بعلهههه این خود خودمم خیلی خوش حال شدم و جیغ خفیف از نوع بنفشم مویدش بود! البته دعا میکنم که من توی دشمن دونی نباشم

2 comments:

امیرحسین said...

من اصلا" نفهمیدم چی به چی شد!

دلارام said...

ولی خودم که خیلی حال کردم با این پستم! اونقدرم نا مفهوم نبود یا بود؟نمیدونم!