4/29/08

سلام شب یلدا

زخمها سرمایه آدمند اونها رو با کس و ناکس تقسیم نکن .داد نزن هوار نکش .ساکت و آروم تحمل کن!
یه شب یلدا بود و یه فروتن و یه پریا که این جمله رو گفت. بعد از یه مدت طولانی با یه فیلم حال اساسی کردم .دیدنش شدیدا توصیه میگردد

4/15/08

سلام دوباره از نو

توی ماشین نشستم و به هیچ چیز خاصی فکر نمیکنم .یهو به ذهنم میاد :
گر نگهبان من آن است که من میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد .دلم یه جوری میشه این شعر رو اصلا نمیدونم کجا شنیده بودم با یه خوشحالی زیادی میخونمش برای همسر .میگم اینو شنیده بودی؟بدون اینکه منو نگاه کنه میگه آره بابا همه آخ و ن د های سنتی اینو میخونن! به این میگن یه ضد حال اساسی.


راستی میشه آدم تکلیفش با خودش روشن نباشه و وبلاگ هم بنویسه
؟

2/20/08

سلام دوازدهم :چای

منبه انرژی اعتقاد دارم .وقتی با سینی چای وارد شدی موجی از احساس های خوب رو در من منتشر کردی.در منی که چند ساعت قبل فکر میکردم از تو متنفرم!در مقابل تو گیجم !من رو دوست داری یا نه نمیدونم اما چای تو توی دلم تبدیل به جوونه های سبز مهربونی شد.توکسی هستی که هیچ وقت نمیفهمم در دلت چه حسی نسبت به من داری تو در زندگی من مهمی

1/26/08

سلام یازدهم استاد عزیز

چند وقتی که کلاس زبانی میرم که برام نتنها کلاس آموزش مترجمی بلکه آموزش همه چیز است!استادی عالی و بهتره بگم بسیار عالی که نتنها ما رو به انگلیسی که به ادبیات فارسی و موسیقی ایرانی و آیات قرانی هم علاقمند کرده و همه این ها در حالی که کلاس به ندرت از صدای خنده ما خالی میشه!برای هر موضوعی یه خاطره یا یه لطیفه ای چیزی با مزه و به قول خودش نغزداره . از معدود کلاسهایی است که بعد از کلاس پر از انگیزه یادگرفتن و خلاصه شوق و شور زندگی میشم! خلاصه که خدا رو شکر.دوست دارم هراز گاهی بیام و از مطالب جالب کلاسش بنویسم که برای همیشه تو ذهنم ثبت بشود.

1/23/08

سلام دهم من یک نیمه کرم کتابم

یک وری دراز کشیده کنترل تلوزیون نزدیک بالش زیر دستش است.یک کتاب روی زمین است و ودرحالی که دستش زیر گوشش است کتاب میخواند هرازگاهی کنترل را بر میدارد و کانال ها را عوض میکند و البته به آشغال سیب روی زمین کنار کتاب کاملا بی تفاوت است.ساعتها میگذرند و گذر زمان را اصلا حس نمیکند . حوالی ساعت چهار بعد از ظهرکه همسر جانش زنگ میزند حالش را بپرسد تازه به خودش میآید ای دل غافل ساعتهاست بدون توجه به هر چیزی کتاب میخواند و حالا مثل اینکه تازه روزش آغاز شده باشد شروع به انجام دادن کارهای روتین روز مره میکند .به خود قول میدهد که این کتاب که تمام شد برنامه زندگی ام را عوض میکنم

پریدخت همچنان رژه میرود روی اعصاب من
پست بدون کامنت درست مثل سالاد الویه است بدون سس قال دلارام

1/17/08

سلام نهم :سلام بر لبان تشنه عشق

علی جان همه میگویند جوانی است و خامی .جوانی است و دنیای جوانی کردن تو چرا خام نبودی؟تو کدام حقیقت را دیدی که بعد از این همه سال از پرپر شدنت جاوید ماندی؟تو جوان بودی و من هم .شرم دارم از جوانیم در پیش گاه تو.دیشب شب علی اکبر بود.نمی دانم چه سری در گفتار ان پیر بود که صحنه به میدان رفتنت را شفاف می دیدم

1/14/08

سلام هشتم

من زندگیم رو اینطوری که هست دوست دارم چرا خاله شوهر خواهر یکی به خودش اجازه میده که به من بگه که چطوری زندگی کنم چرا عادت داریم تو زندگی همه سرک بکشیم؟حالا قضیه نزدیکان جداست مادر پدر و خواهر و اینها میدونی و مطمئنی که دلشون برات میتپه اما به خاله خان باجی چه که من بچه ندارم یا سر کار دوست ندارم برم یا چرا فوق لیسانس نمیگیرم؟من الان دارم با زندگیم حال میکنم (اینو با صدای بلند بلند بخونید لطفا).من تا احساس نکنم که کاری رو دوست ندارم سراغش نمیرم .این آخرین تصمیم چند روز اخیرم بود!من نمیخوام برای هر حرف شما عزیزان زندگی کنم یعنی دیگه نمیخوامم.